خیلی وقت است چیزی ننوشته ام...
این روزهای دانشجویی واقعا واقعا عالیست
یعنی راستش اصلا فکرش را نمی کردم که اینقدر دوست هایم خوب و مهربان و هم فکر باشند
ولی بیشتر این روزها به دخترم فکر می کنم
مثلا آن روز رفته بودیم بچه ها لباس عید بخرند
آنقدر دلم غنچ رفت برای یک پیراهن کوچک دخترانه و خود دخترم
که دلب
اردیبهشت باشدباران ببارداما تو نباشیاینجاست که تمام دلتنگیهای تهنشین شدهاز روزهای نبودنتخودشان را نشان میدهند،به چشمهایم میرسندو آرامآرام به زمین میخورند
اردیبهشت باشدباران ببارداما تو نباشیاینجاست که میفهممجای دستهایت چقدر در دستهایم خالیستاینجاست که میفهممهیچ بهشتی جز آغوشت رانمیخواهم تج
♥️دست خودم اگر بوددستت را می گرفتممی بردمتجایی که دست هیچکسی به ما نرسددست خودم اگر بودتا آخر عمردست از از سرت برنمی داشتمدست خودم اگر بوددست به دامنت می شدمکه بمانی و نرویدست خودم اگر بود...دست خودم نبود!دست تو بود که دست به سرم کرددست تو بود که دست پیش گرفتدست تو بود که همدست شد با دلتنگیحالا هم د